محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1626
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خليفگى او : بيست و نه سال و شش ماه و پانزده روز ، و در الكامل ( ج 8 ، ص 637 ) : تسعا و عشرين سنة و خمسة اشهر غير ايّام . « ابو القاسم الفضل بن المقتدر ملقّب به المطيع ، در سنهء اربع و ثلاثين و ثلثمائه ، با او بيعت كردند ، و در ايّام او قرامطه حجر الاسود را به مقام معهود باز آوردند . الخ . . . « حجر الاسود را به طورى كه مورّخان اسلامى ضبط كرده اند در سال 317 كندند ، و در سال 339 ، يعنى بعد از 22 سال ، آن را عودت دادند ، و به شرحى كه در ابن اثير و ساير منابع معتمد آمده ، بجكم كه يكى از امراى ترك در بغداد بود ، حاضر شد كه در قبال تحويل و اعادهء آن سنگ مقدّس و محترم به محل اصلى خود پنجاه هزار دينار به قرامطه بدهد ، اما آنان اين پيشنهاد را ردّ كردند ، ولى بعدا بدون اينكه متوقع پولى باشند ، آن را رايگان بر گرداندند و به كوفه برده و در مسجد جامع آن شهر نصب كردند تا عامّهء مردم شاهد آن واقعهء تاريخى باشند . » ( الكامل ، جلد 8 ، ص 486 ) . بركنندهء حجر الاسود به تصريح ابن تغرى بردى ، ابو سعيد جنّابى بود . ( نجوم الزّاهره ، جلد 3 ، ص 119 ) و كسى كه آن سنگ مطهّر را در جايگاه خود مجددا قرار داد ، شخصى بود از قرامطه به نام سنبر بن الحسن بن شنبر كه در حين وضع آن چنين گفت : اخذناه بقدرة الله و رددناه بمشيّته . ( نجوم الزاهره ، جلد 3 ، حوادث سال 339 ، ص 302 ) . ( تعليقات و حواشى بر تجارب السّلف ، ج 8 ، ص 201 ) . از شگفتيها است كه محققى دانشمند چون مرحوم قاضى ، استنتاجى چنين بى بنياد مىكند . پيدا است كه ابو سعيد گناوه اى - جنّابى - در 301 ه . ق به گفتار صريح ابن اثير ( الكامل ، ج 8 ، ص 83 ) كشته مىشود : « فى هذه السنة قتل ابو سعيد الحسن بن بهرام الجنّابى كبير القرامطه ، قتله خادم صقلبى فى الحمّام . . . » . و آن كس كه حجر الاسود را بر مىكند ، ابو طاهر سليمان بن ابى سعيد قرمطى است : « حجّ بالنّاس فى هذه السنة - 317 - منصور الديلمى ، و سار بهم من بغداد الى مكة فسلموا فى الطريق ، فوافاهم ابو طاهر القرمطى بمكة يوم التروية ، فنهب هو و اصحابه اموال الحجّاج ، و قتلوهم حتّى فى المسجد الحرام و فى البيت نفسه ، و قلع الحجر الاسود و نفّذه الى هجر . . . » ( الكامل ، ج 8 ، ص 207 ) . و البته آن فقيد در تاريخ بازگردندان سنگ به خانه ، تاريخ درست را آورده است . روايت الكامل ، خود صريح است ( ج 8 ، ص 486 ) :